حمد الله مستوفي قزويني
379
تاريخ گزيده
بستندى تا كسى از بيم ايشان در نيارستى رفتن . آن شب شير بستن فراموش كردند . جمعى غلامان كه در قصد او بودند ، در رفتند و او را [ بكشتند ] [ 1 ] ، در ثالث جمادى الاخر سنهء ثلاثمائة . [ البتكين ] [ 2 ] از جملهء غلامان او بود ، [ 3 ] اما هنوز نامدار نشده بود . [ 3 ] نصر ابن احمد بن اسماعيل بن احمد بن اسد بن سامان ، بعد از پدر بپادشاهى نشست . تمامت غلامان را كه قصد پدرش كرده بودند ، بقصاص بكشت و در عدل و داد كوشيد و خيرات بسيار كرد . بعد از مدتى بتماشاى هرى رفت . [ 4 ] در نظرش خوش آمد . آنجا فرو كشيد . اميران او را هواى زن و بچه بود . امير نصر نه عزم بخارا كردى و نه اميران را دستورى [ 5 ] دادى كه به خانه روند يا زن و بچه ببرى آورند . اميران را طاقت طاق شد و بيم بود كه بر امير نصر خروج كنند . چه هر چند بمقربان حضرت وسيلت جستند ، فايده نداد . تا رودكى را پذرفتاريها [ 6 ] كردند و او اين ابيات در صفت خوشى بخارا و تهييج امير نصر بر عزيمت آنجا بر خواند : باد [ 7 ] جوى موليان آيد همى * [ بوى ] [ 8 ] يار مهربان آيد همى ريگ آمو با درشتيهاى او * زير پايم پرنيان آيد همى آب جيحون از نشاط روى دوست * خنگ ما را تا ميان آيد همى [ 9 ] اى بخارا شاد باش و دير زى * ميرزى [ 10 ] تو شادمان آيد همى مير سروست و بخارا بوستان * سرو سوى بوستان آيد همى مير ماهست و بخارا آسمان * ماه سوى آسمان آيد همى
--> [ 1 ] - ق : شهيد كردند [ 2 ] - م : سيمجور و البتكين [ 3 ] - م : بودند [ 4 ] - ب ، ر ، م : هرات . هرات و هرى هر دو درست است . تنها به نظر مىرسد كه « هرى » صورت قديمترى از هرات باشد . در شاهنامه هم « هرى » آمده . امروزه در نام « هريرود » اين صورت قديمى هنوز زنده مانده [ 5 ] - م : اجازت [ 6 ] - م ، ف ، ب : پذرفتها - ر : پذيرفتها [ 7 ] - ق : بوى [ 8 ] - م : ياد [ 9 ] - ر : ندارد - ب : آب جيحون را [ 10 ] - م ، ر : نزدت .